سيريل لويد الگود ( مترجم : محسن جاويدان )
144
طب در دوره صفويه ( فارسى )
فصل اول تحصيلات يك جراح برطبق دستور شرع اسلام به يك كودك طبيعى بايد تا سن دو سالگى شير داده شود زيرا در قرآن كريم آمده است كه : « و مادرانى كه بخواهند مدت شير دادن را به پايان برسانند ، دو سال تمام كودكان خود را شير مىدهند . » ( وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ ) . در خانوادههاى اعيان و اشراف ايران دورهء صفويه كودك تا سه سال پس از گرفته شدن از شير در اندرون نزد زنها باقى مىماند و طى اين مدت تماس چندانى با دنياى خارج از منزل نداشت و از سن پنج سالگى تعليم او شروع مىگشت . بدون شك در آن ايام قسمت اعظم كودكان به مدرسه نمىرفتند درحالىكه تقريبا در همه شهرها مدرسه وجود داشت . بچههاى افراد ثروتمند و بزرگان به مدارسى كه وابسته به مساجد بودند مىرفتند و در آنجا ضمن تحصيل زبان فارسى به فرا گرفتن عربى و حتى المقدور حفظ كردن قرآن مىپرداختند و برنامههاى تعليماتى چنان بود كه در سن ده يا يازده سالگى بيشتر اين كودكان به قدر كفايت تحصيل كرده محسوب مىگشتند . مىگويند علىقلى خان كه از مقربان دربار شاه عباس دوم بود و به بالاترين مقامات دربارى رسيد « سواد خواندن و نوشتن به هيچ زبانى جز زبان مادرى خود كه گرجى بود نداشت و او از جانبداران علوم بود درحالىكه از آن چيزى درك نمىكرد » . عدم آگاهى اين مرد به زبان فارسى و عربى امرى كاملا طبيعى است زيرا الفباى فارسى و عربى براى يك گرجى الفباى يك زبان كاملا خارجى محسوب مىگردد . ميزان آگاهى به علوم و فنون تا آن زمان به قدرى محدود و سطحى بود كه هركس مىتوانست در طول عمر خود راجع به امور فوق العاده متعددى كليه معلومات موجود را فرا بگيرد . براى مثال ابن سينا تحصيلات خود را طبق معمول با تعليم قرآن شروع كرد و از آنجا كه حافظهاى قوى داشت به سرعت آن را از حفظ شد آنگاه به علم معانى و بيان پرداخت و بعد به تحصيل جبر و مقابله و حساب و هندسه مشغول شد و از آنجا كه فاصله اين علوم با نجوم چندان زياد نبود اين رشته را نيز فرا گرفت و سپس به دنبال فقه و الهيات رفت و بعد منطق آموخت و شانزده ساله بود كه به طب رو آورد .